تبليغاتX
پـاتـوق بـه شـرط دوستی + 18

ورود حضرت آیت الله خامنه ای به سرزمین دارالعباده شهر

 قنات و قنوت و قناعت شهر مردمان مهمان نواز یزد خیر مقدم می گویم

امروز شهر دارالعباده پر از شور و شوق بود امروز مردمان خوب شهر دارالعباده

 شهر قنات و قنوت و قناعت با قلبی گرم از رهبر فرزانه خود استقبال کردن

و مردمان یزد حماسه ای دیگر آفریدند

 

www.leader.ir

صحبت از یک پیوند است، صحبت از لحظه‌هايی شیرین است، به وزن انتظار.


چه دیر می گذرند این لحظه های انتظار و چه نزدیک است این پیوند.


بهار به زمستان پیوند خواهد خورد. آری، این اتفاق که تازه نیست.

 به حکم خالق لطیف، همیشه زمستان، میزبان بهار است.

 پس تفاوت کجاست؟ چه چیز این پیوند را متمایز کرده؟


این بار اسفند ماه نیست که به بهار گره می خورد. دی ماه به

 استقبال بهار رفته است! دی ماه میزبان بهار است.

 
و چه انتظار زیبایی! مردمی به انتظار بهار نشسته اند که بهار را می فهمند.

 بهاری ترین باورها را در سخت ترین زمستان ها حفظ کرده اند.


مردمی که خوب می دانند چگونه می توان لحظه های زیبا را به امتداد کشید.


خواستگاری، وکیل پرسان، گواه گیران، عروس کشان و پاتختی،

 به ما یاد آوری می کنند که این مردم خوب می دانند که چگونه باید یک

 پیوند زیبا را به زیبایی ترسیم کرد.


اما شوق بهار را برای دیدن این همه برگ سبز، چگونه باید توصیف کرد؟


او عزم به سفر کرده است و چه اندازه شوق در این عزم و قصه نهفته!


صحبت از یک پیوند است: پیوند همه شوق، به شوق همه.


وبه احترام این همه ذوق و هیجان، چه تند می گذرند این لحظه های انتظار

 و چه نزدیک است این دیدار.


شاید این همه محبت و باور، هدیه کویر است به این مردم؛ شاید، نمی دانیم؛

 اما می دانیم که مسجد جامع کبیر، هدیه این مردم است به کویر.


اما در کنار این همه شوق و محبت، او به زادگاه یک استاد می‌رود:

 زادگاه استاد حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی.


او به میعاد می رود، به دیدار لاله های خفته در کویر؛ به دیدار آنها که گفتند

 چَشم! و چشم از همه دنیا بر داشتند، آنها که رفتند که این شوق بماند.


ای لحظه‌های انتظار، بگذرید...


آری، اینجا یزد است و همه تشنه این دیدارند، حتی تشنه تر از کویر.

بررسی مسائل جنسی                                                              خبر و عکس

+ نوشته شده در چهارشنبه 12 دی1386ساعت 18:50 توسط |

محسن یگانه در بیمارستان !!!

*** --------------------------------------------------------------------------- ***

متاسفانه این خبر رو روزنامه بانی فیلم روی تیتر اصلی روزنامه نوشته بود ... !!!


محسن یگانه خواننده ی خوب کشور مان روز یکشنبه بدلیل عارضه ی قلبی در

 بخش CCU بیمارستان ... بستری شد و امروز تحت عمل جراحی قلب قرار گرفت

 دعای شما عزیزان در بهبودی ایشان کمک بزرگی خواهد بود از دوستان عزیز که

 از محل بیمارستان اطلاع دارند خواهشمندیم به بیمارستان جهت عیادت

مراجعه نکنند به هیچ وجه بیمار بستری درCCU حق ملاقات ندارد دعای

 شما عزیزان بالاترین محبت شماست...

*** -------------------------------------------------------- ***

*** -------------------------------------------------------- ***

آلبوم نفس های بی هدف با وجود گرفتن مجوز اشعار موفق به کسب مجوز

 انتشار نشد و همین امر باعث فشار و استرس شدید محسن عزیز شد و

 سر انجام کارش را به بیمارستان کشاند...

*** --------------------------------------------- ***

+ نوشته شده در یکشنبه 9 دی1386ساعت 21:46 توسط |

گفتم دوستت دارم ، چه صادقانه ! پذيرفتي چه فريبانه ! آغوشم برايت باز شد ،

 چه ابلهانه ! با تو خوش بودم ، چه کودکانه ! همه چيزم شدي ، چه زود !

به خاطر يک کلمه مرا ترک کردي ، چه ناجوانمردانه ! نيازمندت شدم ، چه حقيرانه !

واژه‌ي غريب خداحافظ به ميان آمد ، چه بي رحمانه ! و من سوختم ، چه عاشقانه !

 ولي ... هنوزم دوستت دارم غريبه

شايدآن روزكه سهراب نوشت : تا شقايق هست زندگي بايدكردخبري ازدل

 پر دردگل ياس نداشت، بايد اين گونه نوشت هرگلي هم باشي چه شقايق

 چه گل پيچك و ياس زندگي اجبار است

دلی دارم که از تنگی در او جز غم نمی گنجد غمی دارم ز دلتنگی که در عالم نمیگنجد

 

 

 

خداوند بی نهایت است ... خداوند بی نهایت است لامکان و بی زمان اما به

 قدر فهم تو کوچک می شود به قدر نیاز تو فرود می آید به قدر آرزوی تو گسترده

 می شود و به قدر ایمان تو کارگشا می شود

 

هيچ کس براي شکست خوردن نقشه نميکشد بلکه اين نقشه است

که اگر اشتباه کشيده شود

 به شکست ميانجامد

دنياي عجيبي است؛ وقتي مي خواهي گريه کني، شانه اي نداري

تا سر بر آن گذاري و غم دلت

 را زار زار اشک بريزي و وقتي شانه اي براي گريستن داري ديگر اشکي

 براي ريختن نداري،

 و نه حتي نيازي به ريختن اشک

اشتباهي كه همه عمر پشيمانم از آن اعتمادي است كه بر مردم دنيا

كردم پيش از اين مردم

دنيا دلشان درد نداشت ..... ؟! خودمانيم ... !!! زمين اين همه نامرد نداشت

زرد است که لبريز حقايق شده است تلخ است که با درد موافق شده است

 شاعر نشدي

 وگرنه مي فهميدي پاييز بهاري است که عاشق شده است

گاه می اندیشم خبر مرگ مرا با تو چه کس می گوید؟ آن زمان که

 خبر مرگ مرا می شنوی

 روی تو را کاشکی می دیدم شانه بالا زدنت را بی قید و تکان دادن دستت

 که مهم نیست

زیاد و تکان دادن سر را که عجب! عاقبت مرد؟ افسوس

دیروز با یک دسته گل امده بود به دیدنم با یک نگاه مهربون همون نگاهی که سالها

 ارزو شو داشتم و از من دریغ می کرد گریه کرد و گفت دلش برام تنگ شده ولی من

 فقط نگاهش کردم .. وقتی رفت سنگ قبرم از اشکش خیس شده بود

این روزها ، انسان قیمت همه چیز را می داند ، ولی ارزش هیچ چیز را نمی داند

+ نوشته شده در یکشنبه 9 دی1386ساعت 21:41 توسط |